بخش اول: رنج؛ آموزگاری در لباس تلخی
زندگی در پیچیدگیهای زمان معنا پیدا میکند؛ دقیقاً در همان لحظاتی که درد و غم متولد میشوند یا شادی به بار مینشیند. انسان در برخورد با هر یک از این احوال، واکنشی متفاوت از خود نشان میدهد، اما حقیقت این است که قضاوت ما درباره «خوب یا بد» و «شیرین یا تلخ» بودن زندگی، کاملاً به زمانی بستگی دارد که با آن واقعه مواجه میشویم.
رنج شما چقدر دوام داشته است؟
شاید بپرسید کدام درد به سراغ من آمد و چه مدت با آن دستوپنجه نرم کردم؟ یا اینکه آن رنج، تا چه اندازه توان و استقامت مرا به مخاطره انداخت؟
گاهی فکر میکنم درد و رنج هم نوعی شیرینی در خود نهفته دارند؛ فقط غلظت و اندازه این شیرینی متفاوت است. رنج، عیاری است که صبر، درجه تحمل و استقامت ما را میسنجد. گاهی این حلاوت در دلِ خودِ درد پنهان شده و همانجا خودنمایی میکند، و گاهی هم پس از التیام زخمهاست که متوجه ارزش آن میشویم؛ گویی باید قدردان آن درد بود که چشمان ما را به ساحت جدیدی باز کرده است.
نقطه عطف: وقتی فرم درد تغییر کرد
من دردهای بسیاری را تجربه کردهام. هرکدام در زمان خود سهمگین بودند و مرا تا قعر ناامیدی کشاندند. اما سالها بعد، رنگ و شکل دردهای من تغییر کرد. این تغییر دقیقاً زمانی رخ داد که در اوج یک درد جسمانی جانکاه، حضور یک «قدرت ماورایی» را حس کردم و صدایی شنیدم.
از آن لحظه به بعد، نگاه من به تمام رنجها دگرگون شد. دیگر فرقی نمیکرد درد در روحم رخنه کرده باشد یا در جسمم؛ همه برایم یکسان گشتند. گویی معنای پنهان پشت هر سختی برایم فاش شده بود.
در پست بعدی، با جزئیات بیشتری از این تجربه منحصربهفرد و آن رویارویی عجیب با شما خواهم گفت…
رنج شما چقدر دوام داشته است؟
0 دیدگاه
دیدگاههای پیشنهاد شده
هیچ دیدگاهی برای نمایش وجود دارد.
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری