بخش دهم: کیمیای همدلی؛ وقتی رنجِ من، پناهِ دیگری میشود
یکی از بزرگترین دستاوردهای رنج، فرو ریختن دیوارهای «منِ تنها» و رسیدن به سرزمین «ما» بود. تا پیش از آن تجربههای سخت، من رنج دیگران را میدیدم، اما شاید آن را لمس نمیکردم. اما حالا، نگاه من به اطرافیانم،
همکارانم و حتی غریبهها تغییر کرده است. زخمی که به چشم تبدیل شد
رنج، چشمان مرا به روی دردهای پنهان باز کرد. وقتی کسی در کنارم بیقرار است، وقتی همکاری زیر فشارِ کار کم میآورد، یا وقتی دوستی در سکوت رنج میکشد، من دیگر فقط یک نظارهگر نیستم. من لرزشِ صدای آنها را با تمام
وجود حس میکنم، چون خودم در آن تاریکی بودهام.این همان «همدلی آگاهانه» است. فهمیدم که: درد من، به من مجوزی داد تا سنگ صبور دیگران باشم.
بیان کردنِ تجربهام (مثل همین نوشتهها)، به دیگران یادآوری میکند که آنها در رنجشان تنها نیستند.بزرگترین تسکین برای رنج ما، گاهی کاستن از رنجِ انسانی دیگر است.ما در رنج با هم پیوند میخوریم و در همدلی، با هم
شفا مییابیم.
0 دیدگاه
دیدگاههای پیشنهاد شده
هیچ دیدگاهی برای نمایش وجود دارد.
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری